سيد محمد باقر برقعى

550

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در لشكر روانهء طالوت درشديم * جالوت را به معبر غوغا نشسته‌ايم از نغمهء الَست بدينجا رسيده‌ايم * داود را به نغمه هم‌آوا نشسته‌ايم افكنده‌ايم پاى ملخ از شكوه دوست * موريم و در مسير سليما [ ن ] نشسته‌ايم انگشترى ز اهرمن اكنون گرفته‌ايم * با اسم اعظمش به ثريّا نشسته‌ايم بعد از فساد قوم يهود ، آزموده‌ايم * شرمنده در عشيرهء رميا نشسته‌ايم زين شرمِ قومِ شرِّ بشر ما گناهكار * محتاج غسل بر ره يحيى نشسته‌ايم ايمان به معجزات عُزير آوريده‌ايم * در دامن عفاف يهودا نشسته‌ايم در امتحان ز شائبه ، ايمن گذشته‌ايم * ايّوب صابريم و شكيبا نشسته‌ايم دريا به غرق ما نتوانست كار كرد * لطف خدا كرانهء دريا نشسته‌ايم جان درربود قابض روح از ميان ما * چون مرغ پركشيدهء عيسا نشسته‌ايم لقمان حكمتيم و اشارات او بريم * صف برزده برابر دانا نشسته‌ايم بر قافِ معرفت دَمِ همّت چو موج زد * آماده‌ايم و بر پر عنقا نشسته‌ايم خوش عالميست پادشه ملك جان شدن * اين‌سان كه بر سرير جهان ما نشسته‌ايم نداى عشق اينك نداى عشق حقّ ، از كوى جانان مىرسد * اين عشق خوش‌سوداى ما از وادى جان مىرسد بىرنگىاش را رنگ بين ، دود غمش با دل عجين * از شعله‌هاى آتشش ، غم تا گريبان مىرسد از فرش تا عرشش مقرّ ، با عشق حقّ او هم‌سفر * هان شهسوار عشق را ! اينك به ميدان مىرسد در سرزمين ظلمت اين ، خضر مبارك پى ببين * از قلّهء قاف يقين ، با آب حيوان مىرسد هم تاج لولاكش به سر ، هم تخت اعطيناك ، فر * از عرش تا كوثر نگر ، در زير فرمان مىرسد آرى به يُمن مصطفى ، اين قائل قول بَلى * با شاهد روز الَست ، اين‌گونه پيمان مىرسد مُهر نبوّت را نگين ، بر دست چرخ آمد مكين * از خاتم انگشت او ، مُهر سليمان مىرسد در آتش ابراهيم را ، با قهر نمرودى چه باك * اينك ندا آمد تو را ، بنشين گلستان مىرسد يعقوب را آگاه كن ، دلوِ تهى در چاه كن * كز دامنِ اين پيرهن ، يوسف به كنعان مىرسد